اجتماعی , فرهنگی , هنری , سیاسی و عمومی |
نيامدی...
چه روزهايی که يك به يک غروب شد نيامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدی
خليل آتشين سخن ، تبر به دوش ، بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی
برای ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه ،
ولی برای عده ای ، چه خوب شد نيامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح نه ، ظهر نه ، غروب شد نيامدی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|