چند روزی است که حالم ديدنيست
حالم از اين و آن پرسيدنی است
گاه بر روی زمين زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز ياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:26  توسط حبیب احمدی
|